142.بازم کیک:دی
امروز عصری رفتیم تجریش که برای بابا مرتضی پیراهن بخرم برای سر کارش و برای خودمم مانتو ... برگشتنه تو نیاوران رفتیم یه شیرینی فروشی دیگه:) این یکی کیلویی 40 تومن میگیره برای کیک ... چه سفارشی چه غیر سفارشی ... قیمتش معقولتر از اونه ولی بازم فکر کنم گرونه هنوز:دی در راستای امتحان کردن بازم دو تا شیرینی گرفتم - فکر کنم تا روز تولدت من میترکم:دی - خیلی دوست داشتم مزه شو ... جفتشونو ... حالا ببینیم بالاخره به کی سفارش میدیم:)

امروز به شیوه ی بانمکی 4 دست و پا میری! دستات که همون مثل قبله ولی پاهات رو خیلی بانمک میذاری ... رو زانو راه نمیری رو سرپنجه میری ... خیلی باحاله:*
دیروز مامانی میگفت همش دروازه باز میکنی نکنه دایی آرش ش داره میاد؟ وای یعنی میشه؟ دلم براش خیلی تنگ شده:( ولی بعید هم نیست که بیاد! نمیدونم چرا ته ته دلم روشنه که تولدت دایی آرش هم اینجاس:*


142.بازم کیک:دی
